خرید بک لینک
تلنگر می زند بر شیشه ها سرپنجه باران نسیم سرد می خندد به غوغای خیابانها دهان كوچه پر خون می شود از مشت خمپاره فشار درد می دوزد لبانش را به دندانها زمین گرم است از باران خون امروز زمین از اشك خون آلوده خورشید سیراب است ببین آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر كه همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر كه باران بلا می باردت از آسمان بر سر در ماتم سرای خویش را بر هیچكس مگشا كه مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید بمان

برچسب: نویسنده: حمید شمس تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 17:17

صفحه بندی